رهپویه هنرهای تجسمی

رهپویه هنرهای تجسمی

خوانش بدن در نقاشی های گئورگ بازلیتس با مفاهیم فلسفی دلوز با تاکید بر بدن بدون اندام

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسندگان
1 دانشجوی دکتری تاریخ تطبیقی هنر اسلامی، واحد تهران مرکزی،دانشگاه آزاد اسلامی، تهران -ایران
2 گروه فلسفه هنر، دانشکده هنر و معماری، واحد همدان، دانشگاه آزاد اسلامی، همدان ، ایران.
10.22034/ra.2026.2025967.1443
چکیده
بدن بدون‌اندام تعریف جدیدی از بدن انسان درفلسفه پست مدرن است که درمقابل بدن ساختارمند به‌کار می‌رود و از مهم‌ترین اصطلاحاتی است که دلوز در توضیح فلسفه‌اش مطرح می‌کند و در هنر از آن بهره می‌برد.بدن بدون ارگان، با حذف عضوها بدست نمی‌آید بلکه موجودیتش منوط به حضور موقت و تغییر پذیری عضوهای ثابت است.این پژوهش با بررسی فرم و محتوای آثار هنری گئورگ بازلیتس، با فلسفه دلوز پرداخته است و کار خود را با این سوال پیش می برد که چگونه با استفاده از اندیشه های ژیل دلوز و تا چه اندازه ای خوانش آثاربازلیتس امکان پذیر است؟ پژوهش حاضر، از نظر ماهیت به شیوه توصیفی- تحلیلی انجام شده است.گردآوری اطلاعات نیز با استفاده از منبع اینترنت به دلیل عدم دسترسی به تصاویر و کتابخانه ای بدست آمده است و با تطبیق بر اساس نظریه دلوز مورد مطالعه قرار گرفته است. نمونه ِ های مورد بررسی پژوهش به صورت غیراحتمالی و هدفمند انتخاب شده است وجامعه آماری تحقیق، شامل چهارده نمونه از نقاشی های وارونه بازلیتس که در گالری گاگوسیان در سال 2021 به نمایش در آمده و از حالت کلیشه اندام‌وار آنها را خارج کرده است انجام شده است. درنتیجه بررسی نقاشی ها در چهار بخش نشان می دهد که این نقاشی ها قابلیت خوانش با فلسفه دلوز را دارند. البته این نوع خوانش آثار، فقط مربوط به قسمت بالاتنه فیگورها می باشد و درآن عدم قطعیت و صیرورت، نامشخص بودن فرم ها و نامعین بودن دیده می‌شود و درقسمت پاها این خوانش مقدور نمی باشد.
کلیدواژه‌ها

عنوان مقاله English

Reading the body in the paintings of Georg Baselitz with the philosophical concepts of Deleuze with an emphasis on the body without organs

نویسندگان English

zahra khodadad 1
Hossein Ardalani 2
1 Ph.D. student of the comparative history of Islamic art, Central Tehran Branch, Islamic Azad University, Tehran – Iran
2 Associate Professor, Department of Philosophy of Art , Hamedan Branch , Islamic azad University , Hamedan , Iran.
چکیده English

تعریف بدن بدون اندام تعریف جدیدی از بدن انسان در فلسفه پست مدرن است که در مقابل بدن ساختارمند به‌کار می‌رود. این اصطلاح را ژیل‌ دلوز در سال 1969 در کتاب« منطق و معنا » به کار می‌برد. ژیل ‌دلوز فیلسوف پساساختارگرایی است که آراء و اندیشه های او تحت تاثیر نیچه رشد یافته است. او مسئله اصلی هنر را دریافت از طریق احساس می ‌داند. احساس، قوایی از انسان است که او در هر لحظه از بالقوه‌گی به بالفعلی می کشاند. احساس با برخود امواج سیال ‌گونه بر سطح بدن بدون اندام یا پیکره که فارغ از ارگانیسم و ساختار است دریافت می شود تا توسط عکس العمل هایی بدن به آن مرئیت ببخشد. از مهم‌ترین اصطلاحاتی که ژیل‌دلوز در توضیح فلسفه اش مطرح کرده است اصطلاح بدن بدون اندام است. تعریف بدن بدون اندام تعریف جدیدی از بدن انسان است که علیه بدن‌ ساختار ‌مند مطرح شده است. بر این اساس انسان موجودی می‌شود که از مسائلی مانند جنسیت، هویت و یا هر ساختار از پیش مشخص شده دور می‌شود، بدن بدون اندام با برداشتن اعضایش ایجاد نمی‌ شود بلکه از کلیشه اندام خارج شده و هیچ اندام ثابتی ندارد. دلوز در نوشته های خود این فرآیند را نگاهی درونی به خود تعریف می کند زیرا در برابر تغییر یا تخریب ارگانیسم ابتدا باید بدن را بشناسیم. با این تعریف درواقع بدن از کلیشه اندام‌ خارج می‌شود و هیچ عضو ثابتی را ندارد.
«دلوز در نوشته های خود این فرآیند را نگاه درونی به خود تعریف می‌کند زیرا برای تفسیر یا تخریب ارگانیسم ابتدا باید بدن را شناخت» (هاشمی، 1391: 35).
این بدن، بدنی خلاق است که دست به خلق و آفرینش می ‌زند و تابع قوانین مشخص و از قبل تعیین شده نیست. مانند بدن کودکی قبل از بزرگ‌سالی که دائم در حال تبدیل و تغییر است و همه چیز از نو تعریف می‌شود. درواقع تعریف بدن بدون ارگان برای رهایی انسان و یا سوژه بودن و یا ماده بودن ایجاد می‌شود. دلوز برای بدن صیرورت قائل است یعنی دارای هویت و مرکزیت ثابت نیست و هیچ جنسیت و انسجام و فاعلی را ندارد و براساس شناخت زیستی قابل بازخوانی نیست. فلسفه‌ای که به شدن می‌پردازد و مسئله اصلی هنر را دریافت از طریق احساس می‌داند. ، این امواج باعث می‌شوند تا از یک امر نامرئی حس یافت شود و دریافت این نیروها و ارائه آن در اثر مهم است. برای دریافت این امواج انسان باید تا بدن خود را به بدن بدون اندام نامعین تبدیل سازد به نوعی بدن خود را مرکز زدایی کند. از این رو با این دیدگاه نقاشی های بازلیتس را مورد بررسی قرار گرفته است.
این پژوهش که با بررسی فرم ومحتوای آثار هنری گئورگ بازلیتس، هنرمند آلمانی با فلسفه بدن بدون اندام از منظر فیلسوف فرانسوی دلوز پرداخته است، پژوهش خود را با این سوال پیش می برد که چگونه با استفاده از اندیشه های ژیل دلوز و تا چه اندازه ای خوانش آثاربازلیتس امکان پذیر است؟ پژوهش حاضر، از نظر ماهیت به شیوه توصیفی- تحلیلی انجام شده است. گردآوری اطلاعات نیز با استفاده از منبع اینترنت به دلیل عدم دسترسی به تصاویر و کتابخانه ای بدست آمده است و با تطبیق بر اساس نظریه دلوز مورد مطالعه قرار گرفته است. نمونه ِ های مورد بررسی پژوهش به صورت غیراحتمالی و هدفمند انتخاب شده است وجامعه آماری تحقیق، شامل چهارده نمونه از نقاشی های وارونه بازلیتس که در گالری گاگوسیان در سال 2021 به نمایش در آمده و از حالت کلیشه اندام‌وار آنها را خارج کرده است انجام شده است. درنتیجه بررسی نقاشی ها را در چهار بخش: صیرورت و جداپذیری، جنسیت و جسمیت، روایت گریزی و خلاف بازنمایی درهنر، نیروهای مواج درهنر نقاشی و ارائه دهنده تفاوت و تکرار و احساس وکنش نقاش تقسیم کرده و مورد بررسی قرار داده، که نشان می دهد که این نقاشی ها قابلیت خوانش با فلسفه دلوز را دارند. او که با فاصله گرفتن از بازنمایی بدن در نقاشی‌هایش از تصویر آنها را از امر والا جدا کرده و به فیگور نزدیک می‌کند . فیگورهایی که به گفته دلوز بدن بدون اندام و میل‌گرا هستند. فیگورهای تک افتاده و منزوی درمیدان وسیع بومی که خالی از عناصر دیگراست، پس زمینه های نسبتا صاف، تک‌رنگ و سکون و سنگینی بدن‌هایی که به صورت معکوس و بدون اندام کشیده شده‌اند. نقاشی‌هایی که برای رهایی از اسارت و ساختار کلیشه اجرا شده‌اند. آثاری که نقاش به خود اجازه داده است به گونه‌ای دیگر تجربه و صیرورت نقاشی کند که این امر بیش از حد در رهایی از هویت جنسیتی مشهود است. هویتی که به زعم دلوز نمود ساختار و پیش فرض است هنرمند مرزها را در هم شکسته است و در موقعیتی بینابینی قرارداده است. پس با مشاهده آثار بازلیتس یکی از مهمترین مولفه های اصلی دلوز که بدن بدون اندام و همراهی نیروهایی که برای تشکیل این اندام نقش دارند قابل مشاهده و بررسی است. .

کلیدواژه‌ها English

"Baselites"
"Deleuze"
"painting"
"body without limbs"
"postmodern philosophy"

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده
انتشار آنلاین از 29 مهر 1405

  • تاریخ دریافت 14 اردیبهشت 1403
  • تاریخ بازنگری 25 مهر 1403
  • تاریخ پذیرش 29 مهر 1405