<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>رهپویه هنرهای تجسمی</title>
    <link>https://rahpooye.soore.ac.ir/</link>
    <description>رهپویه هنرهای تجسمی</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Tue, 22 Dec 2026 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Tue, 22 Dec 2026 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>ظرفیت‌های روش‌شناختی آراء جودیت باتلر برای مطالعۀ رویکرد انتقادی عکاسی نسبت به برساخته‌گی واقعیت</title>
      <link>https://rahpooye.soore.ac.ir/article_734134.html</link>
      <description>این پژوهش در پی یافتن یک روش‌شناسی روشن و منسجم برای تحلیل عملکرد انتقادی آثار عکاسی نسبت به برساخته‌گی واقعیت است. این مسئله تاکنون در نوشته‌های نظریه‌پردازان عکاسی عمدتاً به‌صورت پراکنده مطرح شده و فاقد چارچوبی جامع و منسجم بوده است. بدین منظور، با بهره‌گیری از رویکرد کیفی و روش تحلیلی-تطبیقی، ابتدا دیدگاه‌های سه نظریه‌پرداز مهم عکاسی (اندی گراندبرگ، سالی میلر و استیو ادواردز) بررسی شد و از میان دیدگاه‌ها و نمونه‌های مورد بررسی آن‌ها، سه دسته راهکار برای به چالش کشیدن برساخته‌گیِ واقعیت توسط عکاسی شناسایی شد: نقاب‌گذاری و نقاب‌برداری، فاصله‌گذاری، و ارائۀ برساخت جایگزین. اما از آنجا که هیچ‌یک از این نظریه‌پردازان به‌تنهایی چارچوبی کامل و نظام‌مند ارائه نداده‌اند، ترسیمِ یک روش‌شناسیِ منسجم از این طریق امکان‌پذیر نبوده است. از‌این‌رو، نگارنده به نظریه‌های جودیت باتلر در حوزۀ فمینیسم و نظریه انتقادی رجوع کرده و از میان دیدگاه‌های او راهبردهایی برای به چالش کشیدن برساخته‌گیِ واقعیت را استخراج نمود: تکرارهای واژگون‌کننده، فاصله‌گذاری و برساخت جایگزین. مطالعۀ تطبیقی میان این راهبردها و راهکارهای مطرح‌شده توسط نظریه‌پردازان عکاسی، نشان داد که تطابق و هم‌پوشانی قابل‌توجهی میان آن‌ها وجود دارد. براساسِ یافته‌های پژوهش، این همپوشانی می‌تواند مبنایی برای طراحی یک روش‌شناسی کاربردی و منسجم باشد که در مطالعۀ چگونگیِ نقد برساخته‌گیِ واقعیت توسط عکاسی به کار گرفته شود. در نتیجه، دیدگاه باتلر، با تطبیق بر ویژگی‌های خاص رسانۀ عکاسی، می‌تواند مبنای تدوین سنجه‌ای برای ارزیابی رویکرد انتقادی عکس‌ها نسبت به برساخته‌گی واقعیت باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مکتب سقاخانه، روشنفکران بومی گرا و آثار نمایشی با نمونه موردی "یادمانی برای فرهاد وکوه" پرویز تناولی و نمایشنامۀ "پهلوان اکبر" بهرام بیضایی</title>
      <link>https://rahpooye.soore.ac.ir/article_730134.html</link>
      <description>این پژوهش به بررسی نسبت اندیشه روشنفکری ایرانی با مکتب سقاخانه در هنرهای تجسمی و تئاتر، در بستر تحولات فرهنگی و اجتماعی سال‌های پایانی حکومت پهلوی دوم می‌پردازد. روش تحقیق این مطالعه، تحلیل تطبیقی با رویکرد تاریخی-مفهومی است که با تمرکز بر دو مؤلفه نظری &amp;amp;laquo;غرب‌زدگی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;بازگشت به اصالت عامیانه&amp;amp;raquo;، به سنجش پیوند میان آثار هنرمندان تجسمی و نمایشنامه‌نویسان ایرانی پرداخته است. یافته‌ها نشان می‌دهند که مکتب تجسمی سقاخانه، با بهره‌گیری از عناصر آیینی و اشیاء مذهبی چون قفل، پنجه، تسبیح، و پنجره مشبک، کوشیده است تا نمادهای فرهنگی شیعی را در قالبی نوگرا بازآفرینی کند. در تئاتر نیز، نمایشنامه‌نویسانی چون بهرام بیضایی، علی نصیریان و اسماعیل خلج با استفاده از فرم‌های نمایشی سنتی نظیر روحوضی، نقالی و شخصیت‌های عامه‌پسند، به بازنمایی فقدان سنت‌های اخلاقی و اجتماعی در دوران مدرن پرداخته‌اند. نمونه‌های موردی چون &amp;amp;laquo;یادمانی برای فرهاد و کوه&amp;amp;raquo; اثر پرویز تناولی و &amp;amp;laquo;پهلوان اکبر می‌میرد&amp;amp;raquo; اثر بیضایی، نشان می‌دهند که هنرمندان این جریان با رویکردی نوستالژیک، در پی بازتعریف هویت فرهنگی ایرانی در مواجهه با مدرنیته بوده‌اند. بر این اساس، پیشنهاد می‌شود که عنوان &amp;amp;laquo;مکتب سقاخانه&amp;amp;raquo; نه‌تنها برای جریان هنرهای تجسمی، بلکه برای جریان تئاتر ایرانی نیز به‌کار رود؛ چرا که هر دو حوزه با بهره‌گیری از عناصر فرهنگ عامه و مناسک آیینی، در تلاش برای خلق هنری بومی و مدرن هستند که بازتابی از خویشتن فرهنگی در عصر نوسازی است. نتیجه پژوهش حاکی از آن است که مکتب سقاخانه، در هر دو عرصه تجسمی و نمایشی، تلاشی برای تلفیق سنت‌های بومی با زبان مدرن هنر است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازآفرینی فضاهای عمومی با استفاده از هنر دیجیتال تعاملی: مطالعه موردی چیدمان‌ &amp;laquo;فضای کوانتوم&amp;raquo; استودیوکوفلکس</title>
      <link>https://rahpooye.soore.ac.ir/article_733319.html</link>
      <description>تحولات فناوری دیجیتال، هنرهای بصری را به سمت شیوه‌های نوینی همچون هنر چیدمان دیجیتال تعاملی سوق داده است. این نوع هنر با بهره‌گیری از فناوری‌های نوین، امکان تعامل فعال مخاطب با اثر هنری را فراهم می‌آورد. چیدمان‌های تعاملی در فضاهای عمومی، مرز بین هنر، فناوری و فضاهای عمومی را محو کرده و تجربیات هنری غوطه‌ورساز را برای مخاطبان فراهم می‌آورند. استودیو کوفلکس به‌عنوان یکی از پیشگامان در این حوزه، چیدمان‌های متعددی خلق کرده است. هدف این مقاله، تحلیل تجربه‌های تعاملی ایجادشده توسط چیدمان &amp;amp;laquo;فضای کوانتوم&amp;amp;raquo; استودیو کوفلکس و بررسی تأثیر فناوری بر تجربه هنری در فضاهای عمومی است. این پژوهش با رویکرد توصیفی-تحلیلی و به‌ روش نمونه‌گیری هدفمند، به مطالعه موردی چیدمان فضای کوانتوم پرداخته است. داده‌ها از طریق مطالعه منابع کتابخانه‌ای، منابع دیجیتال و تحلیل محتوای چیدمان‌ها جمع‌آوری‌شده و با استفاده از روش تحلیل کیفی محتوا، تحلیل‌شده‌اند. نتایج نشان می‌دهد که چیدمان فضای کوانتوم با ایجاد یک بستر آزمایشگاهی کنترل‌شده، فضای شخصی هنری را به یک فضای عمومی هنری تبدیل کرده است. این چیدمان با بهره‌گیری از فناوری‌های پیشرفته، تعامل فعال مخاطب با اثر هنری را تسهیل کرده و تجربه هنری غنی و پویایی را برای مخاطبان فراهم آورده است چیدمان دیجیتال به مخاطبین اجازه می‌دهد تا فاصله‌گذاری شخصی در تعاملات اجتماعی را در یک محیط کنترل‌شده مطالعه کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل شبکه کنشگران بازنمایی بردگان در عکاسی دوران قاجار</title>
      <link>https://rahpooye.soore.ac.ir/article_732184.html</link>
      <description>بررسی بایگانی عکس‌های دوره قاجار نشان می‌دهد که دوربین عکاسی در دست شاه، اشراف و عکاسان وابسته به دربار، نه‌ فقط چهره‌ی رجال و اماکن، بلکه خدمه و بردگان را نیز در قاب خود ثبت کرده است. پژوهش حاضر با بهره‌گیری از نظریه کنشگر-شبکه، به تحلیل بازنمایی بردگان در این عکس‌ها می‌پردازد. هدف اصلی آن است که از طریق بررسی روابط میان کنشگرانِ انسانی (بردگان، عکاس، شاه، درباریان و اشراف و ...) و غیرانسانی (دوربین، قاب، اشیاء صحنه، ترکیب‌بندی، عکس‌نوشت و آلبوم و ...)، نشان دهد تصویر چگونه به‌مثابه‌ی &amp;amp;laquo;میدانِ ترجمه&amp;amp;raquo; عمل کرده و در تثبیت یا بازتعریف منزلت نژادی-اجتماعی نقش ایفا کرده است. این پژوهش کیفی و از نوع اکتشافی است و با رویکرد نظریه&amp;amp;lrm;پردازیِ برآمده از داده، انجام شده است. با نمونه‌گیری نظری و هدفمند، بیش از پانصد تصویر تاریخی از مجموعه‌های کاخ گلستان، پروژه زنان قاجار و آرشیوهای خصوصی گردآوری شده و در پنج مرحله شامل مشاهده، کدگذاری، شناسایی کنشگران، تحلیل ترجمه و تفسیر نهایی بررسی شده است. تحلیل تماتیک نشان داد فرایند بازنمایی بردگان در چهار لایه ترکیب‌بندی فضایی، فناورانه-نوری، نوشتاری-آلبومی، و نمادین-ایدئولوژیک سامان یافته است. عناصر غیرانسانی همچون صندلی، نور محیط، وضوح، قاب‌بندی، عنوان‌گذاری و جایگیری در آلبوم، عاملیت فعّال در شکل‌دهی به تصویر و ترجمه‌ی منزلت بردگان داشته‌اند. این مقاله، با صورت‌بندی نظریه‌ی &amp;amp;laquo;شبکه‌ دیداری سلطه&amp;amp;raquo;، نشان می‌دهد عکس قاجاری نه صرفاً بازنمایی، بلکه شبکه‌ای از کنشگران است که مناسبات قدرت، نژاد و طبقه را در قالب دیداری ترجمه و تثبیت می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نقد زمینه محور نقاشی پاپ ایرانی در عصر جهانی شدن (دهه‌های 80 و 90 خورشیدی)</title>
      <link>https://rahpooye.soore.ac.ir/article_734131.html</link>
      <description>ورود پاپ‌آرت به ایران به فضای باز فرهنگی اواخر دوره پهلوی باز می‌گردد. پاپ‌آرت وارداتی در ایران به تدریج با زمینه‌های فرهنگ عامه درآمیخت و به اشکال جدیدی ظهور یافت. با توجه به ارتباط ذاتی پاپ‌آرت با زمینه‌های فرهنگی و اجتماعی، هدف این پژوهش تبیین مؤلفه‌های نقاشی پاپ ایرانی در دهه‌های 80 و 90 خورشیدی در پرتو تغییرات اجتماعی و فرهنگ عامه در عصر جهانی‌شدن است. برای پاسخ به این پرسش که مشخصات نقاشی پاپ ایرانی چیست و چه مضامین منحصر به فردی در نقاشی پاپ ایران بازنمایی شده است ، نقاشی‌های ایرانی که با تعریف هنر پاپ در مبانی نظری همخوانی داشتند انتخاب شدند و با رویکرد زمینه‌نگر (پساساختارگرا) تحلیل شدند . یافته ها حاکی از آنند که، نقاشی پاپ ایرانی با کنار هم قرار دادن نشانه‌های تصویری فرهنگ عامه ایرانی و فرهنگ وارداتی غربی به غلبه فرهنگی غرب در عصر جهانی شدن واکنش نشان داده است و بازه‌‌ای از حالت‌های ممکن درآمیختن فرهنگ‌ها در عصر جهانی‌شدن را گاه با لحنی طنز آلود و گاه با زبان تند کنایه به نمایش گذاشتند. نمایش کالاهای آمریکایی در زندگی روزمره ایرانی، کالاهای صادراتی معرف ایران در فضاهای غیر متعارف، صورت هایی با آرایش و جراحی‌های زیبایی اغراق آمیز، تولید انبوه زباله و پسماند از جمله موضوعات قابل توجه نقاشی پاپ ایرانی هستند که به نقد فرهنگ مصرفی ایرانی و رابطه نظام‌های سرمایه سالاری با جنگ و تخریب محیط زیست می‌پردازند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل ناخودآگاه جمعی و فرآیند فردیت‌یابی در نگاره‌های محمد سیاه‌قلم بر اساس دیدگاه یونگ</title>
      <link>https://rahpooye.soore.ac.ir/article_734133.html</link>
      <description>ناخودآگاه جمعی، میراثی است که از ادوار نخستین حیات بشر در حافظه تاریخی انسان‌ها نقش بسته است. کارل گوستاو یونگ، روان‌شناس برجسته، این مفهوم را به‌عنوان لایه‌ای عمیق از ذهن معرفی می‌کند که حاوی کهن‌الگوها و نمادهای مشترک میان تمامی انسان‌هاست. محمد سیاه‌قلم، نقاش مرموز و صاحب‌سبک دوره تیموری، آثاری خلق کرده است که سرشار از عناصر اسطوره‌ای، خیالی و رمزآلود هستند. این پژوهش به بررسی چگونگی بازتولید تصاویر آرکتایپی در آثار سیاه‌قلم و ارتباط آن‌ها با مفهوم ناخودآگاه جمعی یونگ می‌پردازد. هدف اصلی این مطالعه، شناسایی کهن‌الگوهایی است که این آثار را به ناخودآگاه جمعی پیوند زده و فرآیند فردیت‌یابی هنرمند را نشان می‌دهد. این پژوهش توصیفی-تحلیلی بوده و از رویکرد نقد روان‌شناسانه بهره برده است. داده‌های مورد نیاز از طریق منابع کتابخانه‌ای و اسنادی گردآوری شده‌اند. نمونه‌گیری به‌صورت هدفمند انجام گرفته و روش تجزیه و تحلیل داده‌ها نیز کیفی بوده است. با استفاده از چارچوب نظری یونگ، امکان درک معنای پنهان عناصر مرموز آثار سیاه‌قلم فراهم شده است. یافته‌های این پژوهش حاکی از آن است که آثار محمد سیاه‌قلم فراتر از یک بیان هنری صرف، بستری برای تجلی ناخودآگاه جمعی هستند. نقاشی‌های او به‌طور گسترده‌ای از نمادهای آرکتایپی بهره می‌برند. سیاه‌قلم با استفاده از عناصر اسطوره‌ای، موجودات افسانه‌ای و شخصیت‌های مرموز، موفق شده است کهن‌الگوهای یونگی را در قالب تصاویر رمزآلود بازتولید کند. این هنرمند با تکیه بر کهن‌الگوهایی همچون سایه، آنیما و آنیموس، پرسونا، قهرمان، مادر، دلقک و طبیعت، ناخودآگاه جمعی را در آثارش بازتاب داده و مخاطب را با فرآیند خودیابی خویش مواجه ساخته است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مفهوم‌سازیِ شناختیِ استعاره‌های تصویری در عناوین پیکتوگرافیک کتاب‌های کودک، بر اساس ماتریس فیلیپس و مک‌کوآری</title>
      <link>https://rahpooye.soore.ac.ir/article_734493.html</link>
      <description>پیکتوگرام‌ها نشانه‌های تصویری‌ِ ساده و فاقد جزئیات‌اند که معنای خود را بدون پیچیدگی و بلافاصله منتقل می‌کنند. بسیاری از طراحان جلد کتاب‌های کودک، از خرده‌شمایل‌های پیکتوگرافیک در لابه‌لای تایپوگرافیِ عناوین استفاده می‌کنند. خرده‌پیکتوگرام‌های به‌کاررفته در این تایپوگرافی‌ها، علاوه‌بر کارکرد زیبایی‌شناختی دارای کارکرد اطلاع‌رسانی نیز هستند. این خرده‌پیکتوگرام‌ها پیام خود را در عین سادگی، از مجرای آرایه‌های بصری انتقال می‌دهند. مقالۀ حاضر با تحلیل استعاره‌ها و مجازهای مفهومیِ مستتر در عناوین پیکتوگرافیکِ کتاب‌های کودک به چگونگی ساختار هنری و کارکرد معناییِ استعاره‌های تصویریِ این عناوین پاسخ می‌دهد. هدف مقالۀ پیش‌ِرو تحلیل شناختیِ فرایند شکل‌گیری و انتقال استعارات تصویری‌ای است که از به‌کارگیری شمایلی پیکتوگرافیک در متنی نوشتاری حاصل می‌آید. این پژوهش به روش تحلیلی‌توصیفی و وفق نظریۀ فیلیپس و مک‌کوآری در نوع‌شناسی استعارات تصویری و با استناد به آرای کوچش در استعاره‌ها و مجازهای مفهومی انجام شده است. فقدان استعاره‌شناسی پیکتوگرام در ایران و بسامد به‌کارگیری این شگرد هنری در عناوین کتاب‌های کودک، ضرورت پژوهش را مسجل می‌کند. مقالۀ پیش‌ِرو برای نخستین بار در ایران، نوع‌شناسی مذکور را از حوزۀ تصویر به حوزۀ تایپوگرافی گسترش می‌دهد. روش گردآوری داده‌ها به‌صورت هدفمند و جامعۀ آماری آن، عناوین کتاب‌های تصویری گروه سنی &amp;amp;laquo;الف&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;ب&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;ج&amp;amp;raquo; (فارسی و انگلیسی) است. پژوهش حاضر نشان می‌دهد، اولا: نوع‌شناسی فیلیپس و مک‌کوآری در ساختار بصری و بلاغت معنایی، نه‌تنها برای تعامل بین دو تصویر کارآمد است؛ بلکه برای آرایه‌های مبتنی بر تعامل بین تایپوگرافی و پیکتوگرام نیز کارایی دارد؛ ثانیا، تولید و دریافتِ بلاغت معناییِ پیکتوگرافی‌ها در گرو درک خودکار استعارات مفهومی است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>عنوان: پژوهشی در تبیین و تحلیل سرامیک‎های اسلامی چین در دوران مینگ و چینگ ( با تاکید بر محتوای کتیبه ها و نقوش(</title>
      <link>https://rahpooye.soore.ac.ir/article_726008.html</link>
      <description>از مهم‌ترین بسترهای ظهور هنر اسلامی در سرزمین چین، چینی و سرامیک می‌باشد که شکوفایی آن به دوران مینگ و چینگ برمی‌گردد. از آنجایی ‌که در زمان ورود دین اسلام و پس از آن، بافتار فرهنگی و مذهبی چین به ‌لحاظ الگوهای غالب، متفاوت با سایر مناطق جهان اسلام بوده &amp;amp;lrm;است، لذا شناسایی مؤلفه‌های تاثیرگذار بر هنر اسلامی در این سرزمین ضروری می‌نماید. پژوهش حاضر با هدف واکاوی مضامین کتیبه‌ها‌ی عربی و فارسی خوشنویسی‌شده و نقشمایه‌های به‌کار گرفته ‌شده در تزئینات، خاستگاه و معنای نمادین آنها در اشیاء سرامیکی اسلامی در دوران مینگ و چینگ، در پی پاسخ به این سؤالات است: ۱- مضامین کتیبه‌های اشیاء سرامیکی اسلامی دوران مینگ و چینگ، از چه ‌قرارند؟ ۲- چه نقوشی در تزئینات اشیاء سرامیکی اسلامی دوران مینگ و چینگ به‌کار گرفته شده‌اند و دارای چه خاستگاه‌ها و معانی نمادین هستند؟ در این راستا، روش پژوهش از نوع توصیفی- تحلیلی و مبتنی بر رویکردی تاریخی و شیوه‌ی گردآوری اطلاعات، متکّی بر اسناد کتابخانه‌ای، اطلاعات موزه‌ها و داده‌های اینترنتی ‌است. نتایج حاصله از پژوهش حاکی از آنست که محتوای کتیبه‌ها بیانگر اصول دین اسلام، ستایش خدا، دعا، جملات ‌پندآموز بوده و همچنین اشاراتی به کارکرد شیء دارند. تزئینات، مشتمل بر نقوش گیاهی، عناصر طبیعی، اشکال هندسی و الگوهای کلیدی و پوششی با غلبه&amp;amp;lrm;ی نقشمایه رویی هستند که از سنت‌های چینی به‌ویژه مذاهب دائویی، بودایی و کنفوسیوسی نشأت گرفته‌اند. این نقوش مضامینی چون جاودانگی، طول‌عمر، وفور، باروری، عشق، نیروهای جنسی مردانه و زنانه، پاکی، شادمانی، رفاه، پیروزی، فرزانگی، تعادل و کمال را درخود مستتر دارند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>آیکونولوژی نقوش انسانی در سه قطعه پارچه‌های عصر صفوی یزد</title>
      <link>https://rahpooye.soore.ac.ir/article_728297.html</link>
      <description>بافندگان دوره صفوی با نقوشی که بر روی پارچه‌ها خلق می‌کردند، به دنبال ثبت رخداد‌های روزمره، تاریخ، هویت، فرهنگ و دین زمان خود بودند. لذا با شناخت نقوش و معانی پنهان در آن می‌توان راز و رمزهای نهفته را ادراک نمود. هدف پژوهش؛ رهیافت به مؤلفه‌های مؤثر در آیکونولوژی نقوش انسانی پارچه‌های صفوی یزد است و سوال پژوهش؛ این است که لایه‌های معنایی نهان و هویدای نقوش انسانی در پارچه صفوی یزد مبتنی بر رویکرد آیکونولوژی چگونه است؟ پژوهش حاضر، کیفی با روش توصیفی، تاریخی و تحلیلی و با استفاده از رویکرد آیکونولوژی در سه مرحله توصیف، تشخیص و تفسیر روی سه پارچه صفوی متعلق به شهر یزد و با شیوه گردآوری اطلاعات کتابخانه‌ای انجام شده است. نتایج نشان داد که پیکره‌های انسانیِ منقوش در پارچه‌ها (درباریان شاه)، لباس فاخری بر تن دارند که نماد قدرت درباری و نماینده شاه بوده و اقتدار او را به نمایش می‌گذارند. نشانی از ملیت‌گرایی ایرانی و حفظ اصالت و انتصاب به درباریان است که در جهت نمایش شکوه پادشاه صفوی زینت یافته‌اند. با این تفاسیر نقوش انسانی، ریشه در اندیشه مذهب رسمی و حاکمیت سیاسی صفوی دارد و بیانگر ایدئولوژی دوران است. نقوش انسانی در پارچه‌های دوره صفوی برای انتقال این پیام می‌باشند که شاه از سمت خداوند انتخاب شده و قدرت و اقتدار بشر در دست اوست. این نقوش بالاخص آن‌هایی که به تصویر کشیدن درباریان پرداخته‌اند، کوششی برای مشروعیت دادن به قدرت شاه این دوره بوده است. در کنار نقوش انسانی، نقوش گیاهی، نماد باروری، حیات، برکت و چرخه زندگی هستند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل بیش‌متنی پوستر&amp;rdquo;عفو بین‌الملل" از منظر بیش‌متنیت ژرارد ژنت</title>
      <link>https://rahpooye.soore.ac.ir/article_730607.html</link>
      <description>"عفو بین‌الملل" عنوان پوستری است برگرفته از نشانه‌ای با همین عنوان که برگزیده مسابقه پوستروریسم2019 کره‌جنوبی شده‌است.با توجه به ضرورت شناختن بیش‌ازپیش فرایند تولید معانی و نحوه بازنمایی آن در گرافیک معاصر ایران بر اساس نظریات جدید، پژوهش حاضر به دنبال این هدف بوده است که اثر مذکور را با رویکرد بیش‌متنیت ژنت مورد تأویل قرار داده و از طریق رمزگشایی آن به این سوالات پاسخ دهد:1-در فرایند برگرفتگی پوستر عفو بین‌الملل از پیش‌متن آن چه نظام‌های نشانه‌ای و چگونه مورد همانگونگی یا تراگونگی قرارگرفته اند؟2-مفاهیم صریح و ضمنی، هماهنگ یا متضاد با لوگوی عفو بین‌الملل در این اثر کدامند؟ مقاله حاضر از نوع کیفی و به روش توصیفی-تحلیلی است. نتایج تحلیل داده‌ها‌ نشان داد نظام رنگ دچار گشتار کمی افزایشی شده اما نظام نوشتاری علی‌رغم تقلیل کاهشی، از نظر مضمون دارای همانگونگی با پیش‌متن است. تغییرات در نظام تصویری به‌شکل تراگونگی افزایشی با تکثیر لوگو، جابجایی در سیم‌خاردار و شمع و تراگونگی کاهشی در شعله بوده است. قرینه‌شدن، نمایش دلار و خاموشی شمع دربردارنده مفاهیم ضمنی همچون هویدا شدن مناسبات مالی پنهان، منفعت‌طلبی و ناکارآمدی سازمان است. لذا این اثر نسبت به پیش‌متن دارای کارکرد طنز از نوع تراوستیسمان است. همچنین بررسی عناصر روایی نشان از تراانگیزشی از نوع دگرانگیزشی و تراارزشی از نوع ارزش‌زدایی، تراقهرمانی و ترازمانی در بیش‌متن دارد. بنابراین هرچند در این اثر بینافرهنگی که با پیش‌متن خود دارای رابطه فرامتنی نیز هست در بخش‌ها‌یی شاهد تقلید هستیم، اما این تقلید در جهت کمک به کارکرد انتقادی اثر و در جهت انتقال پیام کلی یعنی نمایش مراحل افول انگیزه و عملکرد سازمان عفو بین‌الملل و در نتیجه از بین رفتن ارزش‌ها‌ی آن از گذشته تا حال در دو مرحله بازطراحی بوده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تزئینات نمای بیرونی امامزاده اسحاق(ع) گرگان مربوط به دوره سلجوقیان و تیموریان</title>
      <link>https://rahpooye.soore.ac.ir/article_731759.html</link>
      <description>امامزاده اسحاق‌(ع)، زیارتگاه تاریخی و از بناهای دوره سلجوقی می‌باشد. نمای بیرونی امامزاده دارای کتیبه‌ها و مقرنس‌کاری آجری مربوط به دوره‌ی سلجوقیان و درب چوبی متعلق به دوره‌ی تیموریان است. از سده‌ها قبل حیاط این امامزاده از گورستان‌های اصلی استرآباد و محل دفن رجال و افراد شهیر این منطقه بوده است؛ با سنگ قبرهایی که گاه متعلق به 450-400 سال پیش می‌باشد و اکنون در کاخ موزه گرگان نگهداری می‌شود. هدف از پژوهش حاضر تجزیه‌وتحلیل و شناخت ویژگی‌های بصری و زیبایی‌شناختی تزئینات نمای بیرونی امامزاده اسحاق(ع) است. این پژوهش از نظر نوع تحقیق، کاربردی‌-‌توسعه‌ای و از زوایای مختلف هنری با تکیه بر روش توصیفی- تحلیلی و تاریخی و نیز با بهره‌گیری از شیوه‌ کتابخانه‌ای، اسنادی و به‌صورت میدانی مورد مطالعه قرار گرفت. در تجزیه‌و‌تحلیل، ابتدا به بیان مضمون و ویژگی تزئینات گرافیکی امامزاده اسحاق(ع) پرداخته شد؛ سپس، تزئینات این بنا اجرا و نتایج حاصل از آن به روش توصیفی- تحلیلی ارائه گردید. نتایج حاصل از این پژوهش نشان می‌دهد، تزئینات جزء اصلی معماری امامزاده اسحاق(ع) است و بخش عمده‌ای از معماری اسلامی به تزئینات اختصاص دارد. در تزئینات نمای بیرونی امامزاده اسحاق(ع) مفاهیم هندسی آجرکاری و منبت‌کاری به خوبی رعایت و اصول زیبایی‌شناختی در این بنا مورد توجه قرار گرفته است. تزئینات چوبی و آجری ظریف و زیبای بنا نشان از هنرمندی و تسلط سازندگان می‌دهد که چگونه با کمترین مصالح، به این بنای ساده روح و جان بخشیده‌اند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازخوانی جنبش کوبیسم و سوررئالیسم در آثار پیکاسو و دالی با تمرکز بر مفهوم ناواقع گرایی نلسون گودمن</title>
      <link>https://rahpooye.soore.ac.ir/article_731760.html</link>
      <description>این پژوهش به بررسی نظریه ناواقع‌گرایی و مفهوم جهان‌سازی نلسون گودمن در تحلیل هنر مدرن می‌پردازد. مسئله اصلی تحقیق آن است که چگونه هنر مدرن، به‌ویژه در آثار شاخص کوبیسم و سوررئالیسم، با بهره‌گیری از نظام‌های نمادین، به بازتعریف واقعیت پرداخته و نسخه‌هایی بدیل از جهان ارائه می‌دهد. بر این اساس، پژوهش با این فرض پیش می‌رود که نظریه گودمن می‌تواند چارچوبی کارآمد برای تحلیل معنایی و زیبایی‌شناختی آثار هنری مدرن فراهم آورد. این مطالعه با روش تحلیل فلسفی و مطالعه موردی انجام شده و دو اثر مهم، دوشیزگان آوینیون پیکاسو و تداوم حافظه سالوادور دالی، به‌عنوان نمونه‌هایی از جهان‌سازی هنری مورد بررسی قرار گرفته‌اند. در مرحله نخست، مفاهیم کلیدی نظریه گودمن همچون چگالی نمادین، درستی به‌جای حقیقت، و نسخه‌سازی تبیین شده و سپس در تحلیل آثار مذکور به کار گرفته شده‌اند. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که پیکاسو با کنار گذاشتن قواعد سنتی بازنمایی و بهره‌گیری از فرم‌های هندسی و پریمیتیویستی، تجربه‌ای چندبُعدی از واقعیت بصری خلق کرده است؛ در حالی که دالی، با ترکیب عناصر خیالی و واقعی، زمان و حافظه را در ساختاری نمادین و انعطاف‌پذیر بازتعریف کرده است. هر دو اثر، با ساخت جهان‌هایی خاص، مصداق روشن دیدگاه گودمن درباره هنر به‌عنوان ابزار جهان‌سازی هستند. نتیجه‌گیری پژوهش بر این تأکید دارد که نظریه ناواقع‌گرایی گودمن نه تنها امکان تحلیل عمیق‌تری از هنر مدرن فراهم می‌کند، بلکه ابزاری مفهومی برای تبیین نقش هنر در بازسازی ادراک انسانی از واقعیت است. این تحقیق می‌تواند زمینه‌ساز پژوهش‌های میان‌رشته‌ای در حوزه‌های فلسفه هنر، زیبایی‌شناسی و تحلیل هنر مدرن باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>خوانش نگاره &amp;laquo;گفتار اندر کشتن رستم زن جادو را&amp;raquo; در شاهنامه طهماسبی با رویکرد شمایل‌شناسی.</title>
      <link>https://rahpooye.soore.ac.ir/article_732533.html</link>
      <description>هدف این جستار خوانش بصری و تحلیل شمایل‌شناسانه تصویر خان چهارم شاهنامه طهماسبی: &amp;amp;laquo;گفتار اندر کشتن رستم زن جادو را&amp;amp;raquo; که منسوب به قدیمی است می‌باشد. سوال اصلی پژوهش این است که نقاش با تکیه بر چه مواردی به معرفی قهرمان شاهنامه پرداخته و تقابل خیر و شر را چگونه ترسیم کرده است؟ روش این تحقیق با رویکرد توصیقی-تحلیلی و تطبیقی است و بر مبنای اندیشه‌های پانوفسکی شکل گرفته است. تحقیقات این پژوهش آشکار می‌سازد که نگارگر تصویر خان چهارم، نه تنها از بیان نمادین تصویری در نمایش کم آبی و پر آبی که زن جادو و رستم را معادل آنان دانسته است سود برده، بلکه به نوعی ضمنی با استفاده از رنگ توانسته است نبرد بین خیر و شر و نمایش قدرت را نمایش دهد به قسمی که ریشه‌های این رنگ‌گذاری در شخصیت رستم و زن جادو را می‌توان در دیگر نقاط جهان هم ردیابی نمود، آن سان که ما را به این فرضیه نزدیک می‌کند که این برخورد نه فقط متاثر از دیگر نسخ بلکه ناشی از روان جمعی آدمی است. از طرفی کاربرد و نمایش مخفیانه چندین حیوان در میان صخره‌ها می‌تواند همسو با رمز گذاری برای زمان و سال خلق اثر باشد که به چرخه سال‌های دوازده گانه معروف است، علاوه بر این مورد کاربست این حیوانات در نمادپردازی نیز با محتوای اثر کاملاً در یک جریان قرار می‌گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازتاب مؤلفه‌های گوتیک در آرک تریلربارک انیمه وان پیس</title>
      <link>https://rahpooye.soore.ac.ir/article_733320.html</link>
      <description>انیمه‌ی وان‌پیس اثر ائیچیرو اودا که بیش از دو دهه از تولید آن توسط استودیو توئی انیمیشن می‌گذرد، به‌عنوان یکی از طولانی‌ترین آثار ژانر شونن، با اقتباس از مانگای همنام، به بررسی مفاهیم عمیق انسانی در قالب ماجراجویی‌های فانتزی می-پردازد. این پژوهش با تمرکز بر آرک تریلربارک، به تحلیل مؤلفه‌های گوتیک در سه محور معماری، فضاسازی و شخصیت-پردازی می‌پردازد. پرسش محوری، چگونگی بازتاب الگوهای گوتیک در فضاسازی، شخصیت‌پردازی و معماری این آرک و نقش آن در تقویت درون‌مایه‌های مرگ، فناپذیری انسان و تقابل با امر ماورایی است. روش تحقیق، توصیفی - تحلیلی با استفاده از مطالعات کتابخانه‌ای، اسناد مرتبط و بررسی فریم‌های انیمه است. یافته‌ها نشان می‌دهد عناصر گوتیک در معماری عمارت هاگ‌باک مشابه با کلیسای نوتردام، نورپردازی دراماتیک، تابلوهای اکسپرسیونیستی مانند ارجاع به اثر جیغ ادوارد مونک تجلی می‌یابند. شخصیت‌هایی چون زامبی‌ها با بازآفرینی مرگ، بروک تجسم زندگی پس از مرگ، و دکتر هاگ‌باک با دست‌کاری مرگ از طریق علم، تقابل میان اخلاق، علم و تقدیر را نمایندگی می‌کنند و هراس از مرگ و فانی بودن انسان را بازتاب می‌دهند. پالت رنگی تیره با تأکید بر بنفش و آبی، فضایی توأم با ابهام و هراس ایجاد می‌کند. تلفیق سبک گوتیک با روایت معاصر وان‌پیس، نه‌تنها به غنای زیبایی‌شناختی اثر افزوده، بلکه با ایجاد تضاد بین فضای قرون‌وسطایی و جهان فانتزی انیمه، بازاندیشی مدرنی درباره‌ی محدودیت‌های انسان در مواجهه با مرگ را ارائه می‌کند. این رویکرد، وان‌پیس را به متنی بینارشته‌ای تبدیل می‌کند که برای مخاطبان جذاب است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل بازنمایی زن، خشم وخشونت و ماوراء الطبیعه در نگاره های شرقی هزارویک شب و تصویرسازی ترجمه‌های ایدئولوژیک غربی باتاکیدبر نظریه بینامتنیت</title>
      <link>https://rahpooye.soore.ac.ir/article_734129.html</link>
      <description>هزارویک‌شب یکی از مهم‌ترین آثار ادبی کهن در جهان است که تأثیر عمیق سنت‌های فرهنگی و تصویری شرق در آن ظهور یافته است. این اثر توسط آنتوان گالان به فرانسوی برگردانده شد و الهام‌بخش ترجمه‌های پس از آن گردید. پرسش تحقیق حاضر اینست که چه موارد شباهت و تفاوتی میان تصویرگری شرقی از هزارویک شب و تصویرگری نسخ ترجمه شده غربی از هزارو یک شب وجود دارد. برای تحلیل تمایزها و شباهت‌ها و روابط بینامتنی میان آثار تصویری هزارو یک شب سعی براینست از دیدگاه بینامتنیت و با تمرکز بر سه مولفه بازنمایی زن، خشم و خشونت و ماوراءالطبیعه استفاده شود. روش تحقیق توصیفی تحلیلی است. روش گردآوری مطالب کتابخانه‌ای از طریق یادداشت‌برداری و تصویرخوانی است. تجزیه و تحلیل داده‌ها کیفی است. نتایج پژوهش نشان می‌دهد بازنمایی تصویری هزارویک شب در شرق مبتنی بر فرهنگ شرقی و از طریق احترام به حریم زن و منع عریان‌نگاری، واقع‌نمایی صحنه‌های جنگ و خشونت و حفظ حریم بازنمایی ماوراء الطبیعه صورت گرفته است و از نظر فرم و محتوا کاملا با تصویرسازی ایدئولوژیک غربی متمایز است. تصویرسازی ترجمه‌های غربی از هزارویک شب مبتنی بر سه مولفه عریان‌نگاری زنان ، خشم و خشونت درشرق و شرق خیالی است. این آثار از نظر فرم و محتوا ارجاع به فرهنگ غربی دارد. رابطه بینامتنیت در تصویرسازی غربی با نقاشی غربی دیده می شود که از نوع تراگونگی است. در زمینه فضای معماری و آرایه‌های تزیینی بینامتنیت کلیشه‌ای میان تصویرسازی هزارویک‌شب متأثر از ترجمه‌های ایدئولوژیک غربی و آثار نقاشان شرق‌شناس دیده می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی تحلیلی نقوش صخره‌ای و رنگی هومیان (چوارتای غرب) در کوهدشت لرستان</title>
      <link>https://rahpooye.soore.ac.ir/article_734132.html</link>
      <description>منطقه هومیان در شمال شرقی کوهدشت، از توابع استان لرستان و یکی از محوطه‌های مهم تاریخی و زاگرس در فلات ایران است. در این محوطه، تعداد قابل توجهی رنگین‌نگاره یافت شده است. به طور دقیق‌تر می‌توان گفت که چندصد نقش رنگی در فاصله‌ای بیش از 6 کیلومتر در دامنه قله کوه سرسرخن و در دوره‌های زمانی گوناگون ترسیم شده‌اند. در این نگارش، نگارندگان به معرفی یکی از مهم‌ترین محوطه‌های هومیان می‌پردازند که امروزه به نام چوارتای غرب شناخته می‌شود. در این محوطه، بیش از 24 نقش به رنگ‌های قرمز، قرمز-قهوه‌ای، قرمز-نارنجی و زرد بر روی تخته‌سنگی در پای قله کوه ترسیم شده است. نقوش این محوطه، نسبت به دیگر نقوش هومیان، از لطافت ویژه‌ای در زیبایی و ترسیم برخوردار است که کمتر می‌توان مشابه آن را در تاریخ هنر صخره‌ای ایران مشاهده کرد. این پژوهش بر پایه مطالعات میدانی و تحلیل‌های کتابخانه‌ای به معرفی و توصیف نقوش چوارتای غرب پرداخته است. یافته‌های تحقیق نشان می‌دهد که احتمالاً در گذشته، این محوطه از اهمیت خاصی برخوردار بوده است، زیرا نقوش رنگی آن در چند مرحله زمانی رسم شده‌اند. بر اساس شواهد باستان‌شناسی می‌دانیم که جوامع انسانی دامنه کوه مذکور از دوره پارینه‌سنگی میانه تا دوران معاصر، محل استقرار کوتاه‌مدت جوامع شکارگر و گردآورنده خوراک، و سپس جوامع کوچ‌رو و دام‌پرور بوده است. با توجه به شرح نقوش محوطه چوارتای غرب هومیان، در آن هیچ اثری از اهلی‌سازی حیوانات دیده نمی‌شود، و بنا به سالیابی نسبی، احتمال دارد جزء قدیمی‌ترین نقوش دره هومیان و منطقه قرار گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مولفه‌های حضور و تعامل موثر با اثر هنری در رسانه واقعیت مجازی</title>
      <link>https://rahpooye.soore.ac.ir/article_734130.html</link>
      <description>رسانه واقعیت مجازی به عنوان محیط تعاملی فراگیر در حوزه های متعدد علمی، آموزشی و هنری در حال گسترش بوده و موجب تاثیرگذاری بیشتر بر روابط میان بیننده و اثر هنری می‌شوند. این تاثیرات به واسطه نقش "حضور" که نتیجه کنش بیننده در تعامل با رایانه است، اتفاق می‌افتد و سبب تکمیل، ساخت، تعامل و درک مفاهیم بیشتر از اثر هنری، نسبت به شیوه متداول می‌شود. هدف این پژوهش، تبیین نقش حضور و تعامل بیننده در رسانه واقعیت مجازی بوده و در پی پاسخ به این سوال است که، درک موثرتر اثر هنری چگونه توسط حضور و تعامل در رسانه واقعیت مجازی تحقق می یابد؟ روش پژوهش توصیفی-تحلیلی برمبنای نظریات محققان حوزه‌ کامپیوتر در زمینه نظریه حضور "مینسکی" از حوزه علوم‌شناختی بوده و گردآوری اطلاعات، با شیوه کتابخانه ای به خوانش اثر"بوسه" گوستاو کلمیت که توسط هنرمند امریکایی "استلا تسه" در محیط واقعیت مجازی بازآفرینی شده است، می‌پردازد.برآیند مقاله نشان از آن دارد که در دنیای جدید و مخاطب جدید، شیوه ارائه اثر از شکل سنتی(شکل معمول) به شکل جدید که همان ارائه در رسانه واقعیت مجازی است، تغییر می‌کند. زیرا در شکل ارائه معمول، بیننده در برابر اثر منفعل و صرفا تماشاگر است و امروزه محیط رسانه با ایجاد کنشگری، غوطه وری و مهم تر از همه حس حضور در اثر هنری، به انتقال موثرتر مفاهیم آثار، پرورش خلاقیت، دانش، هوش، بهبود حالات روحی و روانی کمک شایانی می کند.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
